از خواب بیدار شد. نرمیِ لباس نازکش رویِ پوستش می‌لغزید. لبه‌یِ تخت نشست. از رویِ میزِ کنارِ تخت‌خوابِ یک نفره‌اش، لیوانِ آبِ سرد را برداشت، سرکشید تا حرارتِ بدنش را فرونشاند. 

قابِ عکست رویِ میز، کنارِ چراغ‌خوابِ کم‌نورش بود. نگاهش به آن افتاد. برایِ لحظه‌ای نگاهش ثابت ماند و نتوانست سرش را برگرداند. دستِ لرزان‌ش را به سمتِ قاب عکس برد و سرانگشتانش عکسِ درونِ قاب را لمس کرد. موجی از آرامشِ غمناکی بدنش را فراگرفت.

انگشتانش همراهِ نگاهش از رویِ قابِ عکس به پایین لغزید و به پاهایِ عریانش رسید. رد کبودی‌هایی که بر پیکرش زده بودی حتی در تاریکی پیدا بود. اشک در چشمانش جمع شد. خشم جایِ آرامش را گرفت. قابِ عکست را محکم به زمین کوبید و سوسویِ چراغ را کشت.

قابِ شکسته‌ات برای همیشه رویِ زمین ماند.

× عنوان از آهنگِ «نه دیگه نه»ِ تیک‌تاک